زندگی
سایه ای نرم و لطیف ... یا که خشک و بی روح
دائماً می آید در پی اربابش
یا که اربابش خود ... دوستش می دارد
زندگی را بعضی مثل دریا خواندند
... موج ها پر قدرت می خورد بر ساحل
ساحلی کانجا هست روح یک انسانی
؛ او که در فکری هست ... فکر چه فکر فرار
رفتن از این دریا با همه طوفان ها
قایقی می سازد تا که شاید این بار
بهتر از همسایه ، گذری زین دریا بنماید با فتح
غافل است از این که خیلی از انسان ها
با هزاران کشتی پر ز اسباب رفاه
... گم شده در این راه ...
یا که شاید هم نیست بی خبر از این ها
بلکه دارد همراه ؛ عاقلی فرزانه
عقل باشد نامش ... رهبری جانانه
یا که بعضی را هم عشق باشد همراه
دوستی دردانه سروری بی همتا